بدون عنوان
اين روزهاي آخر ماه صفر ، زينب گلم با خاله و ماماني مي ره جلسه روزه و قرآن و خيلي چيزها ياد گرفته ديشب داشتم نماز مي خوندم زينب هم سجاده و چادرش رو آورد و كتاب دعا رو برداشت و براي خودش مي خوند و روي پاهاش مي زد و سينه مي زد و كلي ادا در آورد به بابا اشاره كردم . دوربين . دوربين رو آورد و از اين اداها فيلم گرفت من هم ازش درخواست مي كردم : خانم يه روزه بخون و دوباره زينب شروع مي كرد ، مي خوند و سينه مي زد و سرش رو مثل خانمهاي توي جلسه تكون مي داد و مثلا گريه مي كرد . تا فهميد باباش داره ازش فيلم مي گيره بلند شد و رفت سمت دوربين با لبخند دوربين رو گرفت و play كرد و نفهيدم كي فيلم رو پاك كرد . اين اولين بارش نيست كه اين كار رو مي كنه از دستش نه...
نویسنده :
مامان زینب
10:49


